تبليغاتX
تمناي وصال
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386
راضی شدن به قضای الهی (از مرحوم حاج اسماعیل دولابی)
 

   اینکه خدا چیزی را می‌دهد و می‌گیـرد، به ایـن دلیـل است که به هوش بیایند،آگاه شوند و کفـران نکنند. والّا صرف دادن و نـدادن نعمـت مطرح نیست،بیدار‌شدن عباد است که قیمت دارد. (مهم دادن و یا گرفتن نعمت نیست) مهم اینست که ما را با خودش آشنا کرد. اصل کار آشنا کردن با خودش بود. در حالی که ما گریه کردیم که چرا گرفتی؟ چرا کم دادی؟ وقتی انسان با خدا آشنا شد، کارش به جایی می‌رسد که خطاب به معبودش می‌گوید: حال که ما را با خودت آشنا کردی، هر کاری می‌خواهی بکن. خدا هم متقابلاً می‌گوید: حالا که با ما آشنا شدی، تو هم هر کاری می‌خواهی بکن. عباد خدا وقتی با خدا کار می‌کنند، این‌طورند.  

    تمام خلق پیش علم خدا سفیه‌اند و او حکیـم است. تنها اوسـت که می‌دانـد چه چیزی برای ما خوب است و چه چیـزی بد. اختـلاف هم در همیـن جاست. هر چه را که ما می‌خواهیم به ما نمـی‌دهد. هر چه را که خــودش صـلاح مـی‌داند می‌دهد. لذا خُلـق ما تنـگ است و اخـم‌هایمان دائمـاً توی هم است، به همین خاطر آن چیزی را هم که خدا می‌دهد نمی‌بینیم. 

    انسان چون سفیه است، چیزهایی را که برایش مضرّ است می‌خواهد و یا چیزی را می‌خواهد که نفعی برایش ندارد. ولی خدا برای مخلوقاتش چیزهای خوب می‌خواهد، زیرا او حکیم است. ریشه‌ی اختلاف هم اینجاست. اگر کودکی بگوید چاقویی به من بدهید، نمی‌دهیم، حتّی اگر التماس و گریه کند. خالص‌تر از گریه‌ی بچه چیست؟! در مقایسه با علم خدا، سایر مخلوقات سفیه و نادانند.

    هر چه در طول عمر نصيبتان شده هماني است كه خدا برايتان بريده است. فكر نكنيد كه در راه، چيزي از آن كم شده است. هر آن‌چه كه به شما نرسيده، اساساً مال شما نبوده، ولو دعا كرده باشيد. هيچ كس ديگر گوشه‌اي از سهم شما را نبرده است. اين را از صفات و اخلاق خدا به دست مي‌آوريم و از اينكه هستي خدا غني است. كسي كه غنيّ و حكيم است ظلم نمي‌كند. بيشتر ظلم‌ها از روي احتياجات بشر است. حتي فرعون كه ادعاي خدايي كرد از روي احتياج بود. او مي‌خواست خدا باشد، تا ديگر محتاج كسي نباشد و نمي‌دانست كه غنا در محتاج‌بودن به خداست.

    لذا در فرازي از حديث داود فرمود: يا داود، تو چيزي را مي‌خواهي، من هم چيزي را. اين نمي‌شود، الّا آن چيزي را كه من اراده مي‌كنم. اراده‌ي خدا مقدّم است، چون او به ما حيات داده است و ما را بهتر از خودمان مي‌شناسد. اگر نپذيري در فتنه مي‌افتي. البتّه ما هم محزون مي‌شويم و همين حزن نشانه طرفيّت با خداست، اما چون آن‌را اظهار نمي‌كنيم خدا گناه نمي‌نويسد. صرف اينكه غصه‌دار مي‌شود، عيب ندارد. زيرا ضعيف است و چاره ندارد. اما اگر داد و بيداد كند و چيزي را بشكند آنجا او را ادب مي‌كنند. شما هم اگر بچـه‌ات چنين كند، او را مؤاخذه مي‌كني. خداي با آن بزرگي با ما به اين كوچكي همان معامله‌اي را مي‌كند كه ما با كوچك‌ترهاي خود مي‌كنيم.

سفيه بيشتر چيزهايي را مي‌خواهد كه به ضررش است. اما خدا حكيم است و چيزهايي را كه به نفع ما نيست، به ما نمي‌دهد. حال انصاف بدهيد، ما بايد پي حرف او برويم، يا او بايد پي حرف ما بيايد؟ آيا ما بايد صابر باشيم و گله نكنيم يا او كه دانا و عالم است؟ او اگر مي‌دهد و نمي‌دهد از روي حكمت است.

    شادي و غم از آن انسان‌هاي ضعيف است. انسان بايستي محكم باشد تا با هر چيزكوچك غمگين ويا شاد نشود، چون خدا با ما كارهاي ديگري هم دارد.

    خدا در قرآن مي‌فرمايد: لِكَيلا تَاسَوْا عَلي مافاتَكُم وَ لا تَفرَحُوا بِما اتاكُمْ (حديد/ آيه 23) اگر چيزي از شما گرفته شد، ناراحت و مايوس نشويد. اگر دري به رويتان گشوديم خوشحال نشويد. آناني كه علم دارند و مي‌دانند، مي‌گويند: خدايا تو را شكر كه هيچ خواسته‌ام را اجابت نكردي، زيرا من چيزهاي مضرّ براي خود مي‌خواستم.

    خداوند كمال ايمان را در سه چيز قرار داده است، اول «ايمان به خدا»، دوم «عمل خالص براي خدا» و سوم «صبر و استقامت». به اين معنا كه از روي اعتقاد بگويي خدايا تو مي‌داني و من نمي‌دانم، هر چه برايم انجام داده‌اي همه به خير و صلاح من بوده است و به آن راضي باشي. اين معناي خيلي لطيفي دارد و شما را با غصه‌هايت آشتي مي‌دهد. بايستي براي همه‌ي اين غصه‌ها استغفار كنيم. هر چند استغفار هم لازم ندارد. همين كه فهميدي و به حقيقت موضوع پي بردي، خدا مي‌گويد: بنده‌ي من منصف شد، تمام كارهاي من را امضاء كرد، و غصه‌هايش را فراموش كرد.

 کتاب طوبای محبت (جلد دوم)، مجالس مرحوم حاج محمداسماعیل دولابی

(نوشته شده در نشریه تمنای وصال، شماره 31 و  32 ) 

+ دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386